برای ت*****

شاید روزی اینجا رو بخونی، شاید هم نه! در هر صورت اینجا بیشتر درباره تواه!

پا

پاهام دیگه خیلی عجیب غریب داغه!

ایشالا که کروناس

و فردا خونه ش کنسل میشه

و بعدش هم من می میرم :/

واقعا به همچنین سناریویی امیدوارم

چون نه حوصله خونه ش رو دارم،

نه حوصله زندگی

 

+ صدای اذون حس خوبی بهم داد.

 

++ دلم خیلی درد میکنه

چم شده من

 

+++ هنوز آنلاین نشده :| 

احتمالا ۵ شه

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۴:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فا ..

کاش

کاش آیدی اینستاگرامشو داشتم

و زیر خیلی از پست ها تگش میکردم

+البته اونم بلاک میکرد دیگه

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۴:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فا ..

بدن

بدنم خیلی داغه

پاهام داره میسوزه

اونقدر حرف توی سرم هست که اگر نیام اینجا مغزم متلاشی میشه

میخواستم عنوان این پستو بذارم گلابی!

چون وقتی موشو کوتاه میکنه و ریششو میزنه میشه شبیه گلابی!

اوایل خوشگلتر بود

یه پستم میخواستم بذارم با عنوان خر پف!

که انگار کنار یه پیرمرد ۷۰ ساله خوابیدم

یکی از ترسام اینه که یه شب از شدت عصبانیت دستمو بذارم رو دهن یا دماغش و خفه شه!

چون گاهی هرچی تکونش میدم فایده نداره :/

پاهام خیلی داغه

دوست دارم

خوابمم گرفته

چه رعد و برقی!

رعد و برق بود یا صدای رد شدن یه کامیون سنگین؟!

احتمالا دومی

خوبه که پاهام داغه

خوبه

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۳:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فا ..

ادامه

اون خوابید و من باز غرق اینستا شدم

یکم از چالشای خیانت خوندم

یکمم رفتم دو‌خطی

چقدر پاهام درد میکنه

کلا جدیدا دردای جسمیم زیاد شده

خوابم میاد

ولی دوست دارم آنلاینیشو ببینم

چقدر از سازنده این نرم افزار ممنونم

نمیدونم بازم اشتراکمو تمدید کنم یا نه

چون هی بیشتر دلم براش تنگ میشه

ولی این تنها راهه که بفهمم حالش خوبه

بفهمم زندس

چون سر تلگرامش حتی به اینکه خدای نکرده مرده فکر کردم :/

اما هرجایی که میتونستم چک ‌کردم دیدم خبری نیست

خوبی این برنامه اینه بلاکم باشی خبر میده

قبلا نوتیفیکشنشم روشن بود که به محض آن و آفی نوتیف میداد

الان دیگه اونو خاموش کردم چون بی قرارتر میشم

یاد یه شعر مسخره افتادم:

گفتند دیوانه شنیدی زن گرفته؟!

دیوانه ام حتی زنش را دوست دارم!

ولی من اصلا زنش رو و هرکس دیگه اش رو دوست ندارم، که ازشون متنفرم

از خودم متنفر نیستم

خودمو دوست دارم

او رو هم

خیلیا میگن به عقب برگردن دیگه با طرف آشنا نمیشن

اما من اگه برگردم فقط بیشتر و بیشتر عشقمو بهش نشون میدم

خستش نمیکنم

بچه بازی در نمیارم

اما بیشتر میبینمش

خجالت رو میذارم کنار

و از همون اول عاشقانه میرم تو آغوشش و میبوسمش

و همه این حسا رو ذخیره میکنم

اونقدر ذخیره میکنم که هروقت چشامو ببندم با یاد خوشش بدنم گرم شه

و اونوقت راحت به خواب برم...

با یه لبخند شیرین و بدنی گرم...

الانم بدنم گرمه. پاهام. ولی نه اون گرما

در هر صورت گرما خوبه، مطبوعه

هر وقت بیقرار میشم خودمو گوله میکنم و میرم زیر پتو

و به خاطرات خوب گذشته فکر میکنم

بعضیاشون به سختی یادم میان

ولی اون حس خوبشون واقعا خوشاینده

مخصوصا وقتی که هنوز به خودت نیومدی ببینی واقعیت چیز دیگه ایه

فایدش چیه؟

قشنگه.

وقتی دیگه حس خوبیو تجربه نمیکنی، باید با خاطره حسای خوبی که داشتی زندگی کنی :)

و من خوشحالم که این تجربه رو تو زندگیم داشتم

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۳:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فا ..

ترس

چقدر ترس دارم از خواب

همیشه داشتم

الان بیشتر

غذا خوشمزه شده بود

یه خوبی اینجا اینه که دیگه اینستا نمیرم

چون پاکش کردم و تحت وبم سخته کارم آسون تر شده

واقعا اعصاب و روانم بهم میریخت

همشم پیج جمله های شکست عشقی اینا میخوندم

و تو کامنتا دنبال این میگشتم که کسی بوده عشق رفته ش برگرده و بهش پیام بده یا نه :/

امید

به هیچی امید ندارم جز همین مورد!

وقوع هیچی برام مهم نیست جز همین

فک کنم الان بیاد

برم

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۲:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فا ..

قارچ

یادم رفته بود قارچو بریزم

حالا احتمالا بیشتر طول میکشه

بهتر

بذار بیشتر بخوابه

چون باز پاشه گیر میده که چرا انقدر گوشی دستته

درد کمرم زیاد شده

به احتمال زیاد فردا روزه کنسله

چند دقیقه پیش یه پیام از ایرانسل اومد

نمیدونم چرا قلبم ریخت

چون متوهم بدبختم :/

اینجا نوشتن و حرف زدن با مستر پیکسل حس خیلی خوبی به من میده

کلا نوشتنو دوست دارم

اینکه هرچی تو سرته بنویسی خیلی خوبه

اینکه گاهی با یکی حرف بزنی هم که عالیه

قبلا تو دفتر با یه خط خیلی بد مینوشتم که کسی نتونه بخونه

چون همش فک میکردم خودمو میکشم و افسر میخواد از طریق این دفترا علت مرگمو شناسایی کنه!

با این وجود بازم که دفتر تموم میشد کاغذاشو ریز ریز میکردم یکمم آب میریختم که بازم کسی نبینه!

یه بار یه دفتری رو خوندم از یک و نیم سال پیش

خوش خط بود

دیدم دغدغه هام هیچ فرقی نکرده :|

وبلاگم که همدم همیشگیم بوده

حتی رفتم یه وب زدم تو بلاگفا

که از حال خوبیام توش بنویسم

ولی هنوز حال خوب نیومده

چقدر خاطره واسم زنده شد

چقدر دنبال قالب میگشتم واسه اونجا

چقدر دنبال اموجی های مختلف بودم

چه پست هایی که نمینوشتم

چه داستان ها و فانتزی ها

حتی یک وبلاگ دو نفره!

واقعا یادش بخیر

بیان همیشه با بدبختی همراه بود D: 

اونجا هم

اما روزای خوب هم داشت

اینجا هم (احتمالا)

شاید او راست میگفت

من مازوخیسم دارم :|

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۱:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فا ..

ظرف

چقدر خوشحالم که ظرفا رو شستم!

همیشه بعد شستن ظرفا همین حسو دارم

حاضرم هیچی نخرم تا وقتی که بتونم یه ظرفشویی بخرم!

اما صد حیف که این خونه جا نداره

حس خوبیه

چای تازه هم دم کردم

اگر چای نبود واقعا من زودتر از این ها از بین رفته بودم!

خواب بودن او و تاریک و ساکت بودن خونه رو هم دوست دارم

غذا هم قراره ماکارونی بشه

چقد گوشت ایندفه بو میده

میخوام فردا روزه بگیرم!

قراره برم خونه ش

خجالت میکشم بفهمن روزه نمیگیرم!

البته شایدم عذر شرعی پیش اومد!

خوبه

خونه اونا بهم خوش میگذره

جمعه هم که خانواده عزیزم میان

تمام دلخوشی من در این دنیا

به افراد هم پیام دادم

راستی امشب شب قدره

چقدر بی هیچی!

د هم بهمون زنگ زد

کاش عروس همون ها میشدم!

سرم همش گرم روضه بود او رو فراموش میکردم احتمالا

خونه هنوز ریخت و پاشه و غذا هم هنوز نیمه تمامه

اما خوبه

میشه جمعشون کرد

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۰:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فا ..

هنگ اوت

امروز با دوستی در هنگ اوت حرف زدیم

یاد خاطرات گذشته افتادم!

راستی، اموجی هاش تغییر کرده بود.

۱۵ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۳:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فا ..

چرا

چرا انقد آنلاینه

یعنی با کی حرف میزنه

 

به تو چه

به تو چه

به تو چه

۱۵ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۳:۴۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فا ..

صحبت

بحث طلاق همکارش بود

وام میخواسته برای مهریه

هیچکس ضامنش نشده

چون همه معتقدن مقصر بوده

به جز این!

که گفته به نظرم تو هر رابطه ای دو طرف مقصرن

منم همین اعتقادو دارم

ولی امشب نداشتم

گفتم الان اگه مثلا من پاشم برم یعنی تو ‌مقصری؟

گفت آره حتما زیاد بهت محبت نکردم!

گفتم اونی که از شوهرش راضیه ولی مثلا یکی دیگه رو دوست داره چی؟

گفت حتما اونم شوهرش بهش محبت نکرده!

گفتم کلا بحث پیچیده ایه

ولی درست میگی، اکثرا دو طرفه س

(با اینکه ایندفعه تو دلم میدونستم همه چی از طرف منه!)

بهش گفتم راستش من اصلا حالم خوب نیست

از زندگیم راضی نیستم

تو خیلی خوبی

ولی انقدر تو خونم مدام به همه چی فکر میکنم

مثلا با اینکه رابطمون خوبه! ولی انقدر بهش فکر میکنم آخر یه چیزی از توش در میاد

یا میگم چرا درسو ادامه بدم

اصن چرا زندگی کنم

گفتم از زندگیمون ناراضیم چون نه تفریحی توش هست نه مهمونی ای نه هیچی

گفت آره حق داری ولی خوردیم به کرونا

گفتم تو روابط اجتماعی و کار خودتو داری و بیشتر وقتتو بیرونی ولی من حس میکنم تو قفسم

گفت آره حق داری و تو هم باید کم کم کار کنی

از درماندگی آموخته شده بهش گفتم

هرچی بیشتر گفتم بیشتر ساکت شد

الانم اون ساکت توی هاله و‌ من ساکت روی تخت

عذاب وجدان دارم

از دل شکستن‌ خیلی میترسم

اما چیکار باید کنم؟

دو سال گذشته و من نمیتونم خودمو وادار کنم

وادار کردم به موندن

اما وادار نمیشم به عاشق شدن

شاید هم باید عشق و همه حسای خوبشو از یاد ببرم

و با یه دوست داشتن معمولی و امنیت ناشی از دوست داشتن سر کنم

حرفای زیادی زدیم

همیناشو بیشتر یادم مونده

 

پ.ن: ادامه بحث...

+بابا اون زنش ۱۷ سالش بوده

-منم ۲۴ سالمه!

+تجربه الانت با چند سال قبلت یکیه؟

-اگر تجربه الانمو داشتم که اصن ازدواج نمیکردم!

+مشکلی نیست، الانم میتونی بری جدا شی

-میرم

+برو

ولی میخنده :((

۱۵ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۱:۲۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فا ..